الان که دارم اینارو مینویسم شب ساعت 12.30 است.حال و هوای غریبی دارم.هر روز از زندگی دارم چیز تازه ای تجربه میکنم.الان احساس میکنم مثل یه قطره ی مه روی ابرهام که نمیدونه تبدیل به ابر شه یا بارون؟؟؟!!! موندم!نمیدونم چرا این همه فکر میکنم.نمیدونم که چرا به همه چیز فکر میکنم.به عاقبت همه چی!به فکر تک تک روزهای ایندم و حسرت روزهای گذشتم .همین الان و اینده ی مبهمم!از فکر کرئن خسته شدم! کلمه ی غریب عشق که دوسش دارم.الان احساسی رو که شرح کردم رو میخوام کمی از خودم دور کنم.نسبت به کلمه ی عشق عقیده ی جدیدی رو پیدا کردم احساس میکنم عشق واقعی با عشق دروغی فرق خیلی زیادی داره.به نظر من میشه تفاوت این دوعشق رو از یک طریق شناخت اونم اینه که مدت زیادی از عشقت دور باشی.اون وقته که میتونی ببینی و بفهمی که اون عشقی که داشتی واقعیه یا دروغی...! اخیرا احساس جالبی پیدا کردم.شاید اشتباهه شایدم نه!کاملا درست.زمان میخوام... راستی یادم رفت!هفته ی قبل روز با ارزشی بود.من با تاخیر زیاد
یکی این شعر رو بهم تقدیم کرده دلم نیومد اینجا نذارمش و دوست داشتم که شما هم بخونینش:
*******************************************************
با من!
گل من باش یارا!خار با من
رخ از تو دولت دیدار با من
***
تو مهری من زمین بی قرارم
به دورت گردش بسیار با من
***
شمار بوسه را از کام من خواه
لب شیرین ز تو مقدار با من
***
تو در خواب گران اسوده تا صبح-
به شب ها دیده ی بیدار با من
***
لبم در بوسه بازی با لبت گفت:
خموشی از تو و- گفتار با من!
***
تو ماه اسمانم باش هر شب
سرشک ثابت و سیار با من
***
لبت را با لب من اشنا کن
چه ترسی؟پاسخ اغیار با من!
***
به مستی چشم بیمارت به من بخش
پرستاری از ان بیمار با من!
***
شبی پرهیز خود بشکن به یک بار
لبم را بوسه زن...تکرار با من
***
تو در نازی و من گرم نیازم
مرا انکار کن اصرار با من!
***
تو مهر خویش را هر روز کم کن
همه شب گریه ی بسیار با من
***
رقیبا!هر چه جز یار است از تو
********************************************************امیدوارم خوشتون اومده باشه![]()
![]()

راستی این شعرم خوبه اما نمیدونم هر عاشقی میتونه صادقانه تقدیم عشقش کنه؟:
صدایم کن که در پایت بمیرم
ز من جان دادن و اواز از تو
لبانت مرغ جان را نغمه اموخت
که شد طبعم سخن پرداز از تو
تو مرغ عشقی و اغوش من باغ
پرت نازم بای پرواز از تو
دو چندان میشود شوق نیازم
اگر بینم هزاران ناز از تو!!!
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

خوب دیگه فعلا این دفعه بسه...اما سعی میکنم تا عید با یه نوشته ی عمیق و عالی بیام.اخه یه یه اخلاقی جدیدا پیدا کردم اونم اینه که نسبت به مسائل زندگیم راحتر برخورد کنم و سخت نگیرمپس بیخیاله مشکلات..........
از این به بعد میریم تو خود وبلاگ![]()
![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:19  توسط مریم
میگن ادم عاشق به هر دری میزنه تا به معشوقش برسه!(البته من فعلا دارم در مورد عشق زمینی حرف میزنم)پس چرا من و یا هیچ یک از دوستام این طور چیزیندیدم؟اخه پس چرا کسی و دوست داری اون تورو دوست نداره واز کسی که بدت میاد اون دوست داره؟بعضی وقتا میگم شاید همه ی این حرفا مت و بی ارزشه!به کمک نوای درونی ام احساس میکنم عشق واقعی وجود نداره.ما فقط داریم خودمونو گول میزنیم.رفاقت.صمیمیت.دوستی.دوست داشتن.عاشق شدن و همه وهمه یه وسیله است برای ارضای خودمون.برای خالی شدن از خودمون کمی جدا از خودمون شدن.شایدم کمی لذت و فرداش توی سطل زباله!!! اصلا واقعا هر کسی ارزش و لیاقت همین لذت و ...رو داره؟ به نظر من نه!شاید دارم کاملا غلط فکر میکنم!هر چی باشه این طور دیدم و شنیدم!! ====================================== همه ی ما ادماتنهای تنهاییم. تو این دنیای خیلی خیلی بزرگ .با هم و در کنار هم هستیم اما از دلهای هم خیلی دوریم.اگه باورتون نمیشه برین پیش همونی که دوسش دارین یا اونی که دوستون داره بپرسین که برای چی با منی؟مطمئن باش هر کلمه ای بگه بر میگرده به وجود خودش.نه به خاطر
در مورد خودتم صدق میکنه!تو فردت رو به خاطر چی میخوای؟به خاطر تنهایی خودت.و نیاز بهش...
اما جالب اینجاست که این عشق فقط نیاز عاشق به معشوقه!ولی نمیدونم چرا در تمام کتابهای ایرانی و ... هیچ وقت عاشق بالاخره به معشوقش نمیرسه؟!همگی در راه رسیدن به معشوق میمیرن!میشه یکی به من بگه حکمت این انتظار در چیه؟ با این همه شیرینه اما معمولا پایان تلخ و غم انگیزی داشته...ادامه داره....
=========================================
زیبا ترین گل با باد پاییزی پرپر میشود بهترین دوست با زمان بی وفا میشود این پرپر شدن از گل نیست این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.روزگار...![]()
![]()
![]()

===========================================
بابت بازی یلدایی:از دوست جدید وبلاگی ام مسعود جان ! خیلی ممنونم که منو تو بازی یلدایی شرکت دادی خیلی بهم لطف داری .اما چون خیلی از یلدا گذشته یه مختصر مینویسم تا حرفت زمین نیفته :
1-از چند چیزی که اصلا خوشم نمیاد:غذای خیلی چرب - بی نمک- پسر یا دختر خیلی پرو و بی ادب![]()
2-دوست دارم وقتی که با کسی حرف میزنم درست تو چشمام نگاه کنه و حواسشو کاملا تو اون مدت به حرفهای من بده - اینم بگم :هر کی منو میبینه تو اولین نگاه میگه که خیلی مغرور و عصبانیم اما بعد مدتی پی میبره که کاملا در اشتباه بوده آخرش نظرش این میشه که من مهربونترین دوستشم![]()
3-عاشق ماکارونی و شیر کاکائوم.. کسی که به کارام ارزش قائل باشه از ته قلبم دوستش دارم اگرم انتقادی ازم داره یا میخواد حرفی رو بگه درست بیانکنه نه به قصد اذیت و ایجاد ناراحتی !و سعی میکنم همه چیز رو تا اونجا که مربوط باشه بهش بگم و کسی که به کارام ارزش قائل باشه من چند برابر بهش ارزش قائل میشم ![]()
4-از پسری که توی کلاس در حضور دخترا با استاد آقا یا خانم بد صحبت کنه و خودشو به پرویی بزنه متنفرم !
اصلا عقیده دارم آقایون باید مودب و باشخصیت باشن-در ضمن از پسرای سوسول هم خوشم نمیاد (
5-دوست دارم توی حیاط دانشگاه یا سالن زیاد نیاستم و زودتر کارمو تموم کنم و بیشتر زمانمو توی کلاس بگذرونم .توی حیاط دانشگاه زیاد موندنو مختص دختر پسرایی میدونم که کمبود توجه نسبت به هم دارن و علاقه دارن خودشونو در تمام پوچی وجودشون نشون بدن.. تازه دوست دارم وقتی تو کلاسم گوشی ام خاموش باشه تا حواسمو به خودش جلب نکنه و مدتی راحتم بذاره...
___________________________________________________________
توی این مدت اخیر زندگی با پستی و بلندی خیلی آشکاری برام گذشت میخواستم دیگه آپ نکنم وقتی از کسی انتظار داری کاری برات انجام بده یا یه حرف کوچیکش روت تاثیر میذاره میاد و پا میذاره رو همه حرفاش یا نه ولت میکنه انگار نه انگار اصلا فکر نمکنه که شاید اون نمیتونه......نمیشه......خوب وقتی که اینطوره خودت یه کاری کن! حتما باید منتظر باشی طرفت شروع کنه به نظر من همه باید خودشونو جای طرفشون بذارن بابا آخه شاید واقعا طرفت دلش میخواد اما قادر نیست .ولش کنین ارزشش رو نداره.
_____________________________________________________________
از دست من آن گوهر نایاب گریخت
بی او همه شب دیده ام از خواب گریخت
شب بود که چون ستاره آمد لب بام
رفتم که
ببوسمش چو مهتاب گریخت 
به خشم رفته ی من باز امدی به کنارم
ولی ز وسوسه بگذر که بازگشت تو دیر ست
درنگ کردی و دیر امدی و هیچ ندانی
که عاشق تو از این عشق دیر امده سیر است!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:51  توسط مریم

سلام دوستای گلم
کریسمس همگی تون مبارک!این درخت کریسمس رو که نماد سرسبزی پایدار و نشاط و تازه گیه رو با تمام وجود به تک تک شماها تقدیم میکنم.امیدوارم خوشتون بیاد.کریسمس خوبی داشته باشین!!! 
راستی تو خونه ما هم یه درخت کوچولوی کریسمس درست کردیم پیشنهاد میکنم شما هم این کارو بکنین خیلی شادی اور و لذت بخشه...

خاطره ی پارسال
به یاد پارسال که تو خونمون کریسمس به طور کلی فراموش شده بود من اتفاقی تو اخرین لحظه ها همسایمونو که مسیحی هستن دیدم که داره با خوشحالی شیرینی به دست میره طرف خونشون به من نگاه کرد وگفت کریسمس مبارک!تازه یادم افتاد اخ که این زندگیه که باعث فراموشکار شدن ادما میشه!درس و ول کردم دویدم تو خیابون یه کادو واسه مامانو بابا و یه کادوی ناز واسه خواهرم گرفتم وقتی برگشتم دیدم خواهرم با لبخند همراه با شیطنت وایستاده جلوی در تو اون سرما و یه گوله ی برفی تو دستش!وقتی رفتم جلو تهدیدم کرد که یا بگو کادو ها چین یا خودت بهتر میدونی!!!منم با لجبازی هرچه تموم تر دویدم بالا و بهش کلک زدم که برای تو نگرفتم پولم نرسید اون ناراحت شد و ولم کرد و تنهایی رفت بیرون منم خونه رو مرتب کردم وقتی مامان وبابا برگشتن حسابی ذوق زده شده بودن خواهرم هم از خوشحالی شاخ در اورده بود چون بهترین کادو مال اون بود!من چند روز بیخیال درسام بودم و جلوی تلویزیون زندگیم میگذشت(مثلا اومده بودم فرجه های پایان ترم!)بالاخره با کمک یاداوری های خواهرم دوباره درسو شروع کردیم این خاطره خیلی برام جالبه ودسش دارم...
*به امید خاطره ای زیباتر در کریسمس 2007 میلادی*
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:51  توسط مریم

![]()
![]()
![]()
توی دانشگاه اولیین نفری که خیلی زود باهاش صمیمی شدم نازیلا بود میخوام امروز در باره ی اشنایی با اون بنویسم:ترم اول بودیم همدیگه رو خیلی کم می شناختیم من اتاق 1 بودم و نازی اتاق 9 من با بچه های اتاقمون اوضامون بد نبود اما یه شب شندیدم یه نفر از اتاق 9 با صدای بلند داره گریه میکنه هر چقدر منتظر شدیم گریه اش تموم شه انگار نه انگار اصلا تمومی نداشت تا اینکه هم اتاقیام رفتن اتاق 9 نازی رو با خودشون اوردن بعد یه مدت ازش پرسیدیم که چرا این جوری بوده و از این حرفا...بالاخره فهمیدیم که نازی تمام مدتی که اومده تو اتاقش تنهای تنها بوده و هم اتاقیاش هفته ای 1 بار رفت وامد می کردن این شد که نازی و دیدم اولاش ابمون تو یه جوب نمی رفت اما بعد از 1ماه احساس کردم نازی میتونه دوست خوب و همیشگی برام بشه شروع کردم باهاش بیشتر حرف بزنم کمی درس و بی خیال شم دیدم که تیرم به هدف خورده بود نازی دختر پاک و مهربونی بود من واقعا بهش وابسته شدم خیلی دوسش دارم اون ساده و بی خیال کارای مفت و بی ارزش بود کم کم منم مثل اون شدم ازش خیلی ممنونم خیلی کمکم کرد که خودمو بشناسم عزیزترین دوستم ن ا ز ی ل ا ست الانم از ارزشش پیش من ذره ای کم نشده دلم میخواد درک کنه من مثل همون روزای اول دوسش دارم دوسش دارم دوسش دارم فدای تو تولدت رو با تقدیم یک گل رز زرد با تمام وجودم تبریک میگم![]()
![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:4  توسط مریم
از یادم نخواهی رفت
مرا از یاد خواهی برد میدانم
ومن از دیدگان سرد یک روزی خواهم سرود تلخ و غمگین:خداحافظ
مرا از یاد خواهی برد
ومیدانم که از یادم نخواهی رفت
من این را خوب میدانم
که روزی هم مرا از خویش خواهی راند
وقلبت را که روزی اشیان عشق بود خواهی برد
تو از یادم نخواهی رفت
وچشمان تو هر شب اسمان تیره ی احساس مرا نور می پاشد
ومن با خاطراتت زنده خواهم ماند!
چه غمگین از این رفتن
واز این روزهای سرد و تنهایی چه بیزارم
مرا از یاد خواهی برد میدانم
ومیدانم که از یادم نخواهی رفت...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:34  توسط مریم
دوستای خوبم میدونین چرا موضوغ وبلاکمو گذاشتم (چرا؟)
شاید اره شایدم نه!اما من سر دوراهی موندم!
میگن عشق نوعی عذابه اما محروم بودن از اون مرگه!!!!
نظر شما چیه؟درسته؟اصلا چرا؟
من واقعا نمی دونم چرا باید برای تجربه کردن عشق عذاب بکشی؟مگه نمی گن دوست داشتن از عشق هم برتره؟چرا دوست نداشته باشیم؟ به نظر من کسی رو انتخاب کردن و دوست داشتن خیلی جذاب و عالیه اما اون فرد چی؟اون باید چه جور باشه؟اونم باید دوستت داشته باشه.....
دوست داشتن چیه؟عشق چیه؟
من میگم:دوست داشتن یعنی از عقاید و رفتار و شخصیت کسی خوشت اومدن
به اون علاقه مند شدن برای صعود کردن در افکار خودت
بهش احترام گذاشتن به احترام رفتار وافکارش
و برای حرفهاش وقت گذاشتن.
اما عشق یعنی بدون دلیل عذاب کشیدن
بی توجه به افکار و عقاید فرد از ظاهرش خوشت اومدن
خسته از دور بودن
ناراحت از بی توجه بودن فرد به تو
وبالاخره یه روزی طبق این مطلب(عشق و تنفر به اندازه ی باریکه ی مو از هم فاصله دارند) ازش متنفر شدن!!!!!
شما چی فکر میکنین؟درسته یا غلط؟راهنمایم کنین!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:49  توسط مریم
من دوست دارم این شب رو با ترانه ی زیر به عزیز ترین فرد زندگیم تقدیم کنم شاید از دور بتونم گرمترین لحظه رو تقدیمش کنم :![]()
![]()
![]()
ای که تمام زندگی با اسم تو شروع میشه
یه روز نیاد به من بگی که دیگه از پیشم برو
ستاره ی شبای من نوبت از تو خوندنه
بیا که قلب من فقط بخاطر تو میزنه به خاطر تو میزنه
هنوزم منتظرم هنوزم دوست دارم
هنوزم کنج دلم یه جوری خونه داری
میدونی چشم به راهتم اخه بگو کجایی؟اخه بگو کجایی؟
نگو از من دیگه سیری حرف گفتنی نداری
منو با این همه احساس دست گریه میسپاری
ای حضور تو همیشه یه بهانه واسه موندن
واسه مقدم حضورت لحظه لحظه جون سپردن
یه روزی میاد منو تو برسیم به هم دوباره
دست گرمتو بگیرم بمیرم واسه نگاهت
قول دادی با من بمونی یادته؟من ستاره شدمو تو اسمونی یادته؟
گفتی بی من نمیمونی یادته؟شبای عاشقی و ترانه خونی یادته؟؟؟؟
امیدوارم از این ترانه خوشتون اومده باشهههههه.......خوش باشید ...به امید سلامی دیگه... ![]()
![]()

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:3  توسط مریم
